صبح با سهراب 

 

بامدادی فرا روی زمین 

صبح ، شاداب و لطیف در بستر من می لولید

پشت بام خشتی نفسش روشن بود

کفتری از دور دست 

روز را با خودش می آورد

باغچه ها ؛ باغ موسیقی بود

پیک بیداری روز

پنجه بر پنجره رویایم می کوبید 

پرتو نازک خورشید به نرمی

دست بر پیکر من می مالید

و نعال سردم , پر از خواهش پاهایم بود

بوی کعک تازه مرا بیدار کرد

 

*      *       *                   

از محجر به حیاط خانه خیره شدم 

سه ستاره دیدم

آسمانی در آغوش زمین 

چوله ای روشن بود

که در شعله آن زندگی می جوشید

یاد سهراب افتادم

میگفت:

زندگی جیره مختصری است , مثل یک فنجان چای

من به سهراب گفتم 

عشق ما هم چیزی است مثل کعک تازه و ترد

چای را با کعک باید خورد.

/ 1 نظر / 5 بازدید
دانلود فور سیو

تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان download4save وآدرس http://www.download4save.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.