+++++ نامه به ننه علی +++++

 

=== باز هم انتخابات ===

++++++  نامه به ننه علی   ++++++

     ننه علی  !!

         
خدا را و شیطان را شکر که زنده نیستی تا حماقت ها را ببینی ، بر جهالت ها


بخندی و برنجی . شکر که دیگر نیستی تا رذالت ها و وقاحت های فقیهان و سفیهان را

 شاهد باشی . زنده نیستی تا از حیرت و ناباوری لب های حسرت بدوزی و از حشم و

انزجار سینۀ عزلت بسوزی .

         
اینجا نیستی تا ببینی گرگها و شغالها هر روز مکارتر و جرارتر می شوند .بی


وفقه سحر و جادوی تازه ای از زیر عبا و قبا بیرون می دهند و حاضران و غایبان را

افسون شده و افیون زده میمایند . نیستی تا ببینی حتی انبوه دانشمندان و فاضلان و

نکته سازان و نقطه گذاران باقی و فانی از یک دام به دام دیگر می روند و هنوز همان

کلاه قرمزی ساده دل و خوش باور قصه باقی مانده اند . هر چه گرگها گرگ تر می

شوند ، کلاه قرمزیهای ما هم بیشتر کلاه سرشان می رود .

 

     ننه علی  !!  

    
گویا تنها آنها که با دست تو جان و جهان را دریافتند و از دامان تو معرفت و


بزرگواری را آموختند ، تنها آنها حاضر نبودند کلاه نیرنگ بر سر خود بگذارند و بازیچۀ گرگ

ها و کرکس ها شوند . تنها آنها بر سینۀ وحوش آدم نما دست رد زدند و تا پای جان در

 مقابل جهل و جنایت ایستادند . اما آنها که خود را از ما بهتران می شمارند و بر همۀ

علوم و فنون آسمانی و زمینی و زیرزمینی احاطه دارند گویا ترجیح می دهند بازیگران

خیمه شب بازی های همیشگی باشند ، همچنان کلاههای قرمز بدوزند و بر سر خود و

دیگران بگذارند تا بساط جمهوری گرگها و کرکسها همچنان ادامه یابد .

         
گرگهای مقدس در پوشش خرقه های خدایان چنان ما را سلاحی و قصابی کردند که


چنگالهای خونین آنان از زیر عبا و قبا نیز آشکار و هویدا بود . لذا دست به دامان

روباههای هم پیمان خود گردیدند تا با مکر و نیرنگ تازه فصل پژمردگی و سرخوردگی را

تکرار کنند . یک روز روباه خندان را به میدان فرستادند تا با لبخندی خبیث و کریه ساده

دلان و ظاهربینان را به دنبال خود به کشتارگاه بکشانند و کشاندند . کمی بعد نوبت به

روباه دیگری رسید که خود زمانی سپهسالار لشکر گرگها بود و پنجه های خونینش


با آب زمزم و کوثر هم پاک شدنی نیست . اما این بار هم ترفندشان چنان موثر افتاد که

بسیاری نخواستند دست های آلودۀ پنهان را باور کنند و بار دیگر دهلیزی که بسوی

کشتارگاه می رفت جمعیت زیادی را به سوی خود کشید .

         
گرگ های پیر ربانی تجربیات بسیار اندوختند و حیله های بی شمار اندیشیدند و


همچنان می اندیشند . اکنون نیز در آستانۀ نمایشی دیگر پیامبران تازه ای را به رسالت

 رسانده اند تا با تردستی و شعبده بازی با دهمان دهلیز کهنه به مردمان بشارت

رستگاری دهند .

 

     ننه علی  !!

         
اینجا زندگی طولانی است .

         
اینجا سالهاست که همه گیج و منگ شده اند . نمی دانند با رای خود چه کنند .


بدهند یا ندهند . انگار تنها توئی که میدانی . به آنها بگو ! بگو دادن و باختن تا کی !؟

بگو از این همه تمکین و تسلیم چه نصیبی برده اید !

    
دیگر نباید خودتان را ارزان بفروشید !

         
ندهید !!!

         
وقت آن است که بگیرید .

 

    
++++++++++++++++++++

    
++++++++++++++++++++

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید