++++++ بهار را شرح دهید ++++++

 

-----  زنگ انشاء  -----

++++++  بهار  را  شرح  دهید  ++++++

 

     نمی دهیم .

     شرح نمی دهیم . ..... مگه زوره !

     بهار دخترکی معصوم و زیبا است و شرحش غم انگیز است.

     بهار زیبا و دل انگیز تنها خاطره ای در دلهاست . بهار سرخوش و شاداب را

     سالهاست ندیده ایم. دیری است تا بهار دل آزرده از ما دوری جسته است.

     سی و هفت سال پیش دختر زیبای بهار قهر کرد و رفت .سی و هفت سال پیش

     او را رنجاندیم و در نشئه ای روحانی قلب پر احساسش را شکستیم .

     بهار آزرده دل پر کشید و رفت . از کابوس خود که بیرون آمدیم ،

     دشت سبز بهاری خشک و بی حاصل بود . و کوچه هایمان خالی و بی برکت . در

     آن سال قحطی بر خود لرزیدیم و هنوز هم میلرزیم .

     سی و هفت سال است چشم بر در دوخته ایم و رسیدن بهار را انتظار می کشیم.

     هر چه آرزو می کنیم بهار بر نمی گردد . هر چه میکوشیم نشانی از او نمی یابیم .

     بهار روح نواز همچنان غایب است و زمستان خشک و وحشتزا ، سخت و بیرحمانه

     نعلین خود را بر گردۀ ما کوبیده و از جای خود تکان نمی خورد .

     ما در خلسۀ بی معنای خود بهار را رنجاندیم و از او جدا شدیم .

     بهار بی حجاب بود . بی پرده و بی ریا . و نیازی به حجاب اجباری نداشت .

     همانگونه که بود جلوه میکرد .

     چیزی برای پنهان کردن نداشت . در کوله بارش سبزی و خرمی بود . و در دستانش

     مهر و عاطفه . مسجد و کلیسا و کنیسه را به یکسان می نگریست و چتر کرامتش

     بر سر همگان گسترده بود .

     هنوز فسیل های عهد بربریت در گورستان تاریخ مدفون بودند . هنوز دروازه های

     زمان  به روی درندگان ماقبل تاریخ بسته بود . هنوز دیو قصه سربازان تاریکی را در

     گهوارۀ خباثت خود نپرورانده بود .

     هنوز دختر زیبای بهاری عروس شهر بود . و هوای بی حجاب بهاری طراوت و

     شادکامی بر بام خانه ها می پاشید .

     اما ناگهان حدیث آمد که بهار ممنوع است و شرع مقدس آن را نمی پذیرد . بعد

     چادر بر سرش کردند و بر

     چهره اش اسید پاشیدند تا برادرخوانده های تحریک پذیر و زودرنج از عطر بهاری

     سرمست نگردند . و احادیث دیگری آمد که ما بهار نمی خواهیم . ما اصلا برای بهار

     قیام نکردیم . ما چیز دیگری می خواهیم .

     ..... و بدینگونه به تدریج تبدیل شدیم به پیرمردهای خنزرپنزری در آغوش لکاته ها .

     از ما نخواهید بهار را شرح دهیم .

     نمی توانیم شرح بدهیم .  کار دشواری است .

     ++++++++++++++++++++

     ++++++++++++++++++++

    

/ 0 نظر / 11 بازدید