+++++++++++++++++++++++

به جلفا یکی  بد گهر شیخ  فرمانده  بود

به فرجام زهرش به هر سو پراکنده بود.

+++++++++++++++++++++++

 

     نمی دانم آنجا چه می گذرد .

     و هیچ نمی خواهم بدانم . ..... اما این فکر درد آلود دست بر نمی دارد . گویی رشته ای لجوج و نامرئی از آن

     مرز زهرآلود تا بدینسو پر می کشد تا فساد و تباهی و درماندگی را به یادم بیاورد. ... و گریزی از این فرجام

     خود ساخته نیست .

     لاجرم قلم بر میدارم تا بر این زشتی ها خط بطلان بکشم.

     خط بطلانی می کشم بر حکومت شوت علی شاه و گوز علی شاه .

     همان بختک های نکبت باری که هنوز بساط زور و ستم آنها در گوشه و کنار این سرزمین لعنت خورده

     برپاست . در این میان چه بسیار انجمن ها که در این فضای جانسوز و نفس گیر دست و پا میزنند و چه

     بیشمار غنچه های امید در این منجلاب مهلک ناشکفته  پر پر میشوند.

     تنها می توان سری به تاسف تکان داد و آهی سرد و سوزان از دل برآورد . بی شک این پرده ای است از

     حکایت سقوط و زوال انسانی . نشان انحطاط خفت بار و رشد افسار گسیختۀ فساد و نیرنگ و تباهی در جامعۀ

     اخلاقی . در جامعه ای که حرص و طمع و حسادت و رخوت و خودبینی را پشت پردۀ اخلاق دروغین پنهان

   ساخته و با دروغ و حیله وتظاهر خو گرفته است . حاصل آنکه عناصر پوچ و نابکار و نابخرد بر مناصب و

     مدارج بالا نشانده میشوند و دیگر سقوط را چاره ای نیست .

     شاهان و امیران خانگی با سرسختی و انعطاف ناپذیری اخلاق را تنها برای گلۀ مومنان و زیر دستان موعظه

     می کنند اما خود از هیچ منکر و ممنوعی ابا ندارند .  و مادام  که زیردستان و رعایا بی وقفه برایشان هورا

     می کشند و در برابرشان تعظیم و تکریم می نمایند در این توهم ویرانگر خود مصرانه باقی می مانند. خود را

    مالک جان و مال دیگران می دانند . به هر سو مینگرند چون دلالان و کاسبکاران حریص تنها حساب سود و

     زیان خود را دارند و انسانها را نیز چون کالای تجارتی می بینند و برای پیوند دست ها و قلب ها نیز چرتکه

     می اندازند. جای تعجبی نیست که در ابعاد بالاتر و در سطوح مملکتی نیز شوت علی شاهان و عنترهایشان بر

     مسند قدرت تکیه زده و فرمان می رانند .

     ابعاد فاجعه آنگاه به روشنی نمایان می گردد که دریابیم در این سرزمین در اعصار و قرون گذشته انسانها از چه

     فضیلت و کرامت و سر بلندی تحسین برانگیزی برخوردار بودند و جامعۀ متمدن و مترقی آن اعصار چه 

    هوشمندانه وسنجیده راه تجربه و شناخت و تکامل انسانی را به روی شهروندان خود گشوده بود.

     حکیم نظامی سخنور بی نظیر ادب پارسی در منظومۀ خسرو و شیرین نمونۀ غرور انگیزی ارائه می دهد :

     شیرین شاهزادۀ ارمنستان هنگامی که دلباختۀ خسرو ولیعهد ایران زمین میشود ، نه شک و تردیدی به خود راه

     میدهد و نه از تمناهای قلب شیفتۀ خود شرمگین میگردد. نه از کسی اجازه می گیرد . و نه اجازه می دهد کسی

     برایش تعیین تکلیف کند.

     جامۀ سفر بر تن کرده ، بر اسب می نشیند و فاصلۀ ارمنستان تا مدائن را یک نفس می تازد تا به وصال دلدار

     محبوب خود نائل شود . او حتی در یک بازی شورانگیز عشق و قدرت به ولیعهد هوس باز و قدرتمند سرزمین

     راه و رسم دلدادگی می آموزد و بزرگی و منش زن ایرانی به رخ او می کشد.

     اکنون پس از گذشت بیش از یک هزاره و نیم باید شاهد و ناظر باشیم که شوت علی شاهان و گوز علی شاهان

     و سپید ریشان و سیه کیشان نابکار برای سرنوشت دیگران دست به معاملات خفت بار کاسبکارانه میزنند .

     ..... به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندۀ خود را .

 

     +++++++++++++++++++++++++++++++

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
تبادل لینک

سلام وبلاگ خیلی خوبی داری تبادل لینک فقط در 2 گام گام اول : این لینک را در سایت خود قرار دهید عنوان : آموزش خیاطی آدرس : http://shop.panizz.com/product.php?id=3 گام دوم : وارد سايت زير شده و لينک خود را درج کنید http://1o2.ir/7pzra ارادتمند [گل][گل][قلب]