**** و حمبوس ها دیگر نرقصیدند ****

 

خاطرات  دبیرستان  شهاب

(2)

 

دبیر زبان انگایسی دبیرستان شهاب مثل اتوبوس های دو طبقۀ لندن بود . همیشه سر موقع همزمان با زنگ مدرسه وارد کلاس میشد . انگار صدای زنگ ساعت بیگ بن را از توی حمام خانه اش هم می شنید . بسیار دقیق و وقت شناس بود . بوی لیرۀ استرلینگ میداد . و مثل رودخانۀ تایمز در کلاس می چرخید . شایع بود که نافش را در هاید پارک انداخته اند .

پیش خودمان فکر میکردیم که این آقا به جای اینکه طرفدار تیم تاج یا شاهین باشد حتما طرفدار منچستر است . شاید هم لیورپول ، کسی چه میداند !  و در جیبش به جای پول ایرانی باید پوند انگلیس داشته باشد . و لابد در جنگ جهانی دوم به چرچیل کمک کرده تا بر هیتلر پیروز شود . اگر آن موقع می دانست که ما روزی مقیم آلمان شده و از تیم فوتبال این کشور پشتیبانی می کنیم بدون شک هر سال ما را در درس انگلیسی تجدید می کرد .

در کار خود سخت گیر و منظم بود . از کوچکترین اشتباهی چشم پوشی نمی کرد . بیشتر از سایر دبیران تکلیف و تمرین میداد . از اصول آموزش و پرورش دنیای مدرن و دیسیپلین انگلیسی پیروی می نمود . طرفدار سیاست های خارجی نخست وزیر انگلیس بود و به ملکه الیزابت احترام می گذاشت .

اما ......... ،

فقط در نمره دادن مثل آقا محمد خان قاجار بود !!!!

 

****************************                                           

آن اوایل به خودمان می گفتیم که این آقای معلم حتما می خواهد بابا آب داد را به زبان انگلیسی به ما یاد بدهد .اما به زودی دریافتیم که نخیر ،"  فاتر دیدنت گیو واتر " ، از این خبرها نیست . و به جای دارا و سارا نیز مستر براون و میسیز براون وارد صحنه شدند . این مستر و میسیز هم مرتب از همه دعوت می کردند که به انگلیس بیایند و از آنجا دیدن کنند ومدام تیلیغات میکردند تا ما را به آنجا بکشانند . ویزا هم اِوِرت میدادند . آن زمان ما حالیمان نبود . قدر ویزا را نمی دانستیم . ترجیح می دادیم به جای انگایس برویم سینما ، کافه یا بازار سیف ، یا برویم آبادان بازار کویتی ها .

       ****************************                                            

                                        

هنوز الفبای زبان را درست یاد نگرفته بودیم که یک شعر انگلیسی به ما داد که بایستی همه آن را بطور کامل حفظ می کردیم و برای ایشان از بر می خواندیم . که البته کار بسیار مشکلی بود و بچه ها را کلافه کرده بود .تا اینکه آخر کلاسی ها در یک اقدام مشترک و با تلاشی بی وقفه راه حل آن را پیدا کردند . آنها موفق شدند با کمک یکدیگر یک آهنگ شاد با رینگ بابا کرم برای این شعر درست کنند . و بدین ترتیب یک ترانۀ شاد و خوش آهنگ به وجود آمد که از آن به بعد همه با میل و رغبت آن را تمرین می کردند و خوب هم به حافظۀ خود می سپردند . چند نفر از آن آخر کلاسی ها همراه آن شعر روی نیمکت خود ضرب می گرفتند و تنبک می زدند و یکی از آنها هم آن وسط با رینگ آنها بابا کرم می رقصید .

وان ، تو .......... تای رو شو

تری ، فور .......... شات دِ دور

فایو ، سیکس .......... پیک آپ استیکس

سِوِن ، ایت .......... لی دِم استریت

ناین ، تِن .......... دِ بیگ فَت هِن

لای ،لای .......... لای لای لای

لای ، لای .......... لای لای لای

 ****************************                                              

 

ناگهان سر و کلۀ آقای ناظم از پشت پنجره نمایان می شود و با ناباوری به صحنۀ داخل کلاس خیره می ما ند . گروه کر و نوازندگان به یکباره  ساکت می شوند ودست از نواختن بر می دارند . اما رقصندۀ وسط صحنه که هنوز قضیه را نفهمیده به رقص خود ادامه می دهد و مدتی بدون آهنگ می رقصد ، تا اینکه دیگران با اشاره به او حالی می کنند که اوضاع خیط است . همینکه چرخی به خودش می دهد و رویش را به طرف پنجره بر می گرداند ، ناگهان در جای خود خشک می شود و در همان حالت رقص ، کج و کوله باقی می ماند .

آقای ناظم دستها را بر لبۀ پنجره گذاشته ، و سر خود را جلو می آورد :

_آقای مرادی !! بنده اصلا به یاد ندارم که در این دبیرستان کلاس رقص هم داشته باشیم !! 

بعد با سرعت ساختمان را دور می زند تا از درب اصلی وارد کلاس شود . اما قبل از اینکه به کلاس برسد ، شخص رقصنده از پنجره بیرون می پرد و به سرعت از مدرسه خارج می شود . و کلاس رقص پایان می یابد .

                                              

****************************                                              

 

آن شط که به دریا می رفت ، به صحرا پیوست

خاک سرد و بی علف

 نخل خشک و بی سعف

و حمبوس ها

................ دیگر نرقصیدند !

                                               

 

  *****************************                                             

*****************************                                             

                      

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
علي

از اين وبلاگ ديدن كنيد: http://world-of-game.persianblog.ir در صورت تمايل به تبادل لينك حتما ما را در جريان بگذاريد. نظر هم يادتون نره. با تشكر[گل]