+++++ کوچۀ نوبهار +++++

 

 

 


                       *****  خانه ای  چون  ترانه ای   *****

 

     یکی بود یکی نبود

     روزی بود ،  روزگاری بود

     کوچۀ  "  نوبهاری  "  بود  .

    
+++++++++++++++

      
      توی کوچۀ نوبهار درخت سایه داری بود .

     خانۀ بی حصاری بود .

     خانه ای چون ترانه ای

     توی حیاط  آجری

     مرغ و خروس خانگی

     حوض پر آب زندگی

    کنار حوض ، باغچۀ پر نگاری بود .

     یک پشت بام کاهگلی

     صدای با با  عسلی

    پیرهن بی بی  گل گلی

    به روی سقف آسمان ، کبوتر و قناری بود .

    
+++++++++++++++

 

     یک روز آمد ، که روز نبود

     خورشید دلفروز نبود        

     ابر سیاه نکبت

     گرد گناه غفلت

    تباهی و خرابی

    ریخت توی حوض آبی .

     صدا رفت از قضا دور

     بی بی مریض و رنجور .

    

    
+++++++++++++++

      زمین باغچه شد پود

      کوچۀ نوبهار دود

      خانه خراب و نابود .

     هرچه که کاشته بودیم ، انگار نداشته بودیم .

    
+++++++++++++++

    
+++++++++++++++

 

            

    

/ 1 نظر / 4 بازدید
rojin

کوکب خانم مادر عباس بود اما برو بچ‌هاي مجتمع آپارتماني‌شان کوکي صدايش مي‌کنند. چوپان دروغگوي سال‌هاي قبل که با گرگ آمد گرگ آمد، مردم را سر کار مي‌گذاشت با کوکي روي هم ريخته و با او زندگي مي‌کند، همسايه‌ها مي‌گويند صيغه‌اش است... الله اعلم! چوپان دروغگو حالا يک سوپر گوشت سه نبش در بهترين چهارراه دارد و با فروش گوشت خر دم‌ودستگاهي براي خود بهم زده بيا و ببين. عباس (پسر کوکب خانم) به شنيدن مفارقت ننه‌اش با چوپان دروغگو، رگ ناموسي‌اش پُف کرد اما چون در جامعه چند صدايي و ترس از طومار کمپين زن‌ها و اين که بالاخره زن‌ها هم حق و حقوق دارند، هيچ کاري نتوانست بکند و با حشيش و ترياک خود را به بي‌خيالي زد. عباس مدتي هم عاشق کبري شده بود، درست است که کبري يک زماني تو عالم بچگي تصميم کبري گرفته بود تا از کتاب‌هايش مواظبت کند ولي حالا به سند مانده از خريتش واسه بچه‌هاي دوم ابتدايي آن روزها هِر هِر مي‌خندد. تا چند وقت قبل کبري هر روز با عباس چت مي‌کرد اما بعد يه مدت در روم‌چت به BUZZهاي عباس جواب نداد. چون به پتروس Join شده بود. پترس بچه باحالي است و روزي روزگاري انگشت خود را درون سوراخ سد کرد و مردم را از نشت و شکست سد نج