My Life


خانواده نارنجی

                                          ..........نمایش در یک پرده........... 

آقای نارنجی: .....تو نمی فهمی زن .....نامه دادگاه یعنی زندان.....یعنی حبس ... یعنی شکنجه ... یعنی من تمام شدم ...یعنی نقطه بذار آخر من .... چوس ... بای بای .... میان در خونه میبرنم ...اسباب های خونه رو هم میریزن وسط خیابان ....نشستی چایت رو می خوری عین خیالت هم نیست.

خانم نارنجی: آخه مرد حسابی تو که هنوز نمی دونی توی این نامه چی نوشته و اصلا درباره چی هست.

چرا اینقدر فلسله میبافی، خیالات برت می داره، یهو آتش می گیری، می خواهی همه چیزرو بسوزونی، برای ما و خودت فاتحه می خونی. اول نامه را بده دوستت برات بخونه و خوب بهت توضیح بده. شاید چیز دیگه ای باشه، شاید ابدا آنچه تو فکر می کنی نباشد. چرا اینقدر بد بینی. همش فال بد می زنی. مگه اینجا کشور گل و بلبل خودمونه که فوری زندان و شکنجه به ریش کسی ببندند. مگر اینجا اصلا شکنجه هست؟

آقای نارنجی: ...... تو نمی فهمی زن ..... از دست تو دیوونه شدم .....دادگاه که با کسی شوخی نداره ... دادگاه اینجا که رشوه نمی گیره ...نامه دادگاه یعنی زندان، یعنی بدبختی، دیگه تمام شد. چطور حالیت کنم. میان می برندم. نامه به اسم منه. من ریشم گیره. کاری با شما ندارند که. تازه این نامه که هیچ. این یکی رو چی میگی؟ این یکی که دیگه از خود فینانس آمت اومده. میدونی یعنی چی؟ فینانس امت یعنی اعدام ... یعنی تیر باران ...یعنی میذارنت کنار دیوار شکمت رو آبکش می کنند. یعنی میندازنت تو کوره آدم سوزی جزغالت می کنند. یعنی همین. حالا راحت شدی؟ همش تقصیر شماست. همش بخاطر شماها کله معلق می زنم. حالا هم که دیگه باید با کله برم تو تنور این فینانس آمت لعنتی. ای بی ی ی ی ی ی میری. حالا هی باور نکن. حالا هی مسخره کن.

خانم نارنجی: یه خورده کوتاه بیا مرد. آروم بگیر. این حرص و جو شی که تو می خوری از صد تا شکنجه هم بدتره. به خو دت رحم کن. فوری برای خودت حکم اعدام صادر می کنی. مگر تو حاکم شرعی؟ مگر تو رئیس دادگاه انقلابی؟ بیا یه دقیقه بشین اینجا آروم بگیر. آلان یه زنگ می زنم به دوستت. میگم جریان این نامه رو برامون توضیح بده. بعدش اگه خواستی بشین وصیتنامه ات رو بنویس . فاتحه بخون..

.......الو .......حمید آقا سلام....ببخشید دو تا نامه اومده یکی از دادگاه یکی هم از اداره مالیاتی. این دوست شما هم ما رو بیچاره کرده. همینجور نق و نق میکنه و به در و دیوار میزنه که می خواهند بیایند و ببرند و سر به نیستش کنند. نمی دونید چه قیامتی به پا کرده. فقط چون نامه ها از طرف دادگاه و از فینانس امت اومده جگر ما رو خون کرده. همش هذیون می گه. تازه یه شعر نو هم برای خودش گفته آقا..... گوش کنید:

بنگر چگونه جان نارنجی

در چنگال سیاه فینانس آمت

مانند یک صورتحساب خصمانه

پاره پاره می شود.

 

.......خوب حالا نامه رو براتون می خونم ببینید چی نوشته.............

حمید : خانم اصلا صحبت این جیزهایی که شما تعریف می کنید نیست. نامه اولی گفته که مسائل حل شد و دیگر مشکلی نیست. نامه دومی هم گفته که شماره حساب بانکی خودتون رو اطلاع بدید تا بتونیم به حسابتون پول بریزیم. حرف حساب این آفای نارنجی چی هست؟ اگر دلش برای زندان و شکنجه و اینجور حرفها تنگ شده بهشون بگین لطفا تشریف ببرند زابلستان.

اونجا مثل نقل و نبات از این چیزها فراوان هست. شربت شهادت هم به اندازه تمام موجودات جاندار و بی جان هم اونجا پیدا می شه. به آقای نارنجی بگین بیخودی گرد و خاک نکنه. شما خانم ها هم زیادی به این مردها رو ندید. خداحافظ


Hamid

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

Hamid


نویسندگان
Hamid

.......زندگی حمبوس است .......نرم و چابک به خود می پیچد....... ...........دور میگیرد و بی وقفه تکاپو دارد.......... ..........مومنتم دارد........ .............با همه خاموشی سینه اش پر جوش است.............. .................گر نچرخد حمبوس، می میرد................ ...................دست مگذار بر دست................. ...............دست تو............. ضامن گردش این حمبوس است..........................

آرشیو من
امرداد ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
آبان ٩۳
اردیبهشت ٩۳
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠
بهمن ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
آبان ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
اسفند ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥


لینک دوستان
  ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
لینک های روزانه
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0