My Life


 

 

 

من دروغگو هستم

یک دروغگوی بزرگ

پدرانم همه تاجر بودند

خون زالو را هم می خوردند

در جادهء ابریشم راه کج می رفتند

گربه را می بردند

مار و افعی می آوردند

ابر بارانی را می بردند

باد بدی می آوردند

بر آب و زمین چوب حراج زدند

از شهر فرنگ رنگ می آوردند

 همه خاقان بودند

تاج آفتابه بر سر داشتند

همه زاهد بودند

همگی زاویه شان قایمه بود

سر پیچ تاریخ صد و هشتاد درجه می چرخیدند

پدرانم همگی شیر سماور بودند

++++

++++

من دروغگو هستم

یک دروغگوی هزاران ساله

پنج هزار سال است باد در رودهء من می پیچد

همه رگهای تنم پیچا پیچ .........استخوان هایم پوک

پنج هزار سال است با سایهء خود..........الکی خوش هستم

++++

++++

من دروغگو هستم

یک دروغگوی بزرگ

مادرانم کشک می ساییدند

ماست می انداختند

ترشی می ساختند

بر شاخه بید مجنون دخیل می بستند

پیرو مکتب باخسام بودند

با دیو و پری می جنگیدند

ورد می خواندند.......فوت می کردند

عقل جن را می دزدیدند

در کله من می کردند

مادرانم همگی مار سلیمان بودند

++++

++++

من دروغگو هستم

 یک دروغگوی بزرگ

پنج هزار سال را با دروغ سر کردم

سی سال است با خودم می جنگم

سی سال است از سایه خود بیزارم

پی آبی می گردم

که بشویم همه آلودگیم را در آن

فکر یک سیلابم

که پلشتی مرا با خود ببرد

فکر یک صاعقه هستم

که بسوزاند ریشهء کذب و دروغ را در من

از دروغ بودن خود بیزارم.

+++++








++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++



باز از فکر تو آشفته شدم

باز بیتاب شدم

پر شدم از قصه لالایی یک گهواره

راهی رشته سر در گم یک افسانه

بیخود از خود شدم و

قصه مرا با خود برد

گم شدم در پی تو

پای تو فریاد زدم

++++

باز یاد تو پریشانم کرد

در صحنه پر نقش تو......... بازیچه بیرنگ شدم

عطشی آمد و جانم را سوخت

نیمه جان پر شدم ازخواهش تو

در تمنای تو با یاد تو آواره شدم

++++

باز رویای تو ویرانم کرد

کم کم از دست خودم خسته شدم

دل سپردم به هوای تقدیر

دست به دامان سراب

هوسی برد مرا تا شهر جنون

دست در لانه مار و زنبور

پای در چاله کور

لنگ لنگان ، لرزان ، ناموزون

آب تلخی بود در حوض سراب

و صدایی با من گفت :

" تو ول معطلی "   

 

 

 

 

 


Hamid

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

Hamid


نویسندگان
Hamid

.......زندگی حمبوس است .......نرم و چابک به خود می پیچد....... ...........دور میگیرد و بی وقفه تکاپو دارد.......... ..........مومنتم دارد........ .............با همه خاموشی سینه اش پر جوش است.............. .................گر نچرخد حمبوس، می میرد................ ...................دست مگذار بر دست................. ...............دست تو............. ضامن گردش این حمبوس است..........................

آرشیو من
امرداد ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
آبان ٩۳
اردیبهشت ٩۳
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠
بهمن ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
آبان ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
اسفند ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥


لینک دوستان
  ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
لینک های روزانه
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0