My Life


 


صبح با سهراب 

 

بامدادی فرا روی زمین 

صبح ، شاداب و لطیف در بستر من می لولید

پشت بام خشتی نفسش روشن بود

کفتری از دور دست 

روز را با خودش می آورد

باغچه ها ؛ باغ موسیقی بود

پیک بیداری روز

پنجه بر پنجره رویایم می کوبید 

پرتو نازک خورشید به نرمی

دست بر پیکر من می مالید

و نعال سردم , پر از خواهش پاهایم بود

بوی کعک تازه مرا بیدار کرد

 

*      *       *                   

از محجر به حیاط خانه خیره شدم 

سه ستاره دیدم

آسمانی در آغوش زمین 

چوله ای روشن بود

که در شعله آن زندگی می جوشید

یاد سهراب افتادم

میگفت:

زندگی جیره مختصری است , مثل یک فنجان چای

من به سهراب گفتم 

عشق ما هم چیزی است مثل کعک تازه و ترد

چای را با کعک باید خورد.


Hamid

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

Hamid


نویسندگان
Hamid

.......زندگی حمبوس است .......نرم و چابک به خود می پیچد....... ...........دور میگیرد و بی وقفه تکاپو دارد.......... ..........مومنتم دارد........ .............با همه خاموشی سینه اش پر جوش است.............. .................گر نچرخد حمبوس، می میرد................ ...................دست مگذار بر دست................. ...............دست تو............. ضامن گردش این حمبوس است..........................

آرشیو من
امرداد ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
آبان ٩۳
اردیبهشت ٩۳
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠
بهمن ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
آبان ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
اسفند ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥


لینک دوستان
  ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
لینک های روزانه
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0