My Life


خانواده نارنجی

 

 

 

** مامان بزرگ درمانی **

 

خانم نارنجی: آقای دکتر آفرین یه کاری بکنید ... شوهرم دیوونه شده!

آقای دکتر: خوب اینقدر عجله نکنید ... آروم توضیح بدید ببینم جریان چیه.

خانم نارنجی: هیچی ... دیوونه شده ... قاطی کرده ... هیچی نمی فهمه ... زده به سرش!

آقای دکتر: اینقدر تند نرید خانم! خوب چی شده ... چکار کرده ... چطوری  دیوونه شده؟

خانم نارنجی: خودم هم نمی دونم ... اینها همشون دیوونه هستند. شاید هم ارثی باشه. لابد از مامانش گرفته یا از باباش. نمی دونم.

آقای دکتر: خوب بگو ببینم چکار کرده که شما فهمیدید عقلش کار نمی کنه

خانم نارنجی: هیچی! آخه من یه ریزه بیرونش کردم. ولی فقط یه ریزه کوچولو .... حالا شده یه ریزه گنده  ... از وقتی بیرونش کردم رفته هنوز هم نیومده.

آقای دکتر: منظورتون چیه خانم! یه ریزه کوچولو بیرونش کردید یعنی چی؟ بهش گفتید که می خواهید فقط یه ریزه کوچولو بیرونش کنید؟

خانم نارنجی: اینو دیگه خودش باید بدونه. فقط بهش گفتم یه ریزه برو گمشو تا من اعصابم راحت بشه. منظورم هم یه ریزه کوچولو بود.

آقای دکتر: خوب اون می دونست که شما منظورتون یه ریزه کوچولو هست یا نه؟

خانم نارنجی: آره بابا خودش خوب میدونه. من خودم همیشه وقتی قهر می کنم فقط یه ریزه کوچولو قهر می کنم. بعد از چند روز هم برمی گردم. هر ماه یه هفته بیشتر قهر نمی کنم ... زود هم تموم میشه ... بعدش مثل آدم عاقل و فهمیده بر می گردم.

آقای دکتر: پس شما هر ماه یک هفته قهر می کنید.

خانم نارنجی: آره دیگه ... دارم میگم ... فقط یه هفته، حداکثر دو هفته ... فوقش سه هفته. ولی اون دیگه شورش رو در آورده. الان مدت زیادیه رفته گم شده. من بهش گفتم فقط یه ریزه کوچولو برو گمشو ... حالا شده یه ریزه گنده ...  عقلش خراب شده ... هیچی نمی فهمه.

آقای دکتر: خانم جون زیاد تند نرید ... شما هر ماه یه ریزه کوچولو قهر می کنید ... اعصابتون  یه ریزه کوچولو خرابه ... یه ریزه کوچولو شوهرتونو  بیرون  کردین ... و بالاخره اینکه شوهرتون دیوونه شده و قاطی کرده ... اینجوری که از حرفهای شما فهمیدم ... ولی اگر شوهرتون قاطی داره یا مزاجش درهم شده باید خودش رو بیارید اینجا. من باید اونو معاینه کنم. غیابی که نمی شه کسی رو معالجه کرد. باید مریض رو خودم ببینم و با او صحبت کنم تا بتونم کاری انجام بدم.

خانم نارنجی: من که دارم بهتون میگم موضوع چیه و اون بابا چه مرگشه. دیگه چی می خواین بدونین! هر سوالی دارید از من بپرسید بهتون میگم.

آقای دکتر: خانم عزیز، من تا مریض رو معاینه نکنم نمیتونم قضاوتی داشته باشم. اینجوری نمیشه راه درمانی پیدا کرد.

خانم نارنجی: چرا شما هیچی نمی فهمید  آقای دکتر! مساله خیلی جدیه! " یه ریزه کوچولو" شده " یه ریزه گنده " ... چرا حالیتون نمیشه!

آقای دکتر: چرا توهین می کنید جانم!

خانم نارتجی: آره دیگه، معلومه که هیچی نمی فهمید! بهتون میگم اون بابا قاطی داره، جنی شده، بازم میگید بیاریدش پیش من. آخه اون که حاضر نیست بیاد دکتر. اصلا خودش خبر نداره که عقلش خراب شده. اگه میدونست که خودش می اومد. شما اگر راست می گید دکتر هستید باید همینجوری هم بتونید راه علاج پیدا کنید.

ـقای دکتر: خانم. من که جن گیر نیستم. طلسم و جادو هم نمیدونم. هر کاری راه و روشی داره. بدون معاینه نمیشه هیچ بیماری رو معالجه کرد.

خانم نارنجی: هزار ماشااله به شما دکترها! پس شماها درس چی چی خوندید. نمی تونید یه شوهر دیوونه رو عاقل کنید. دکتر هم دکترهای قدیم. مامان بزرگ من با اینکه درس نخونده بود، مکتب هم نرفته بود، هر مریضی رو از راه دور معالجه می کرد. احتیاج نداشت کسی رو معاینه و زیرو رو بکنه. با چشم بسته هر دردی رو تشخیص می داد و درمان می کرد. این قر و اطوارها مال شما دکترهای این دوره و زمونه است. واسه همینه که آدمها هزار جور درد و مرض دارند. دیوونه رو نمی تونید عاقل کنید. جن گیری هم که از شما بر نمیاد. لابد حجامت هم بلد نیستید.

آقای دکتر: نخیر خانم جون، هیچکدام از اینها رو من بلد نیستم. بهتره شوهرتون رو بفرستید پیش مامان بزرگ تا درمونش کنه.

خانم نارنجی: آخه مامان بزرگم که زنده نیست. خدا بیامرزتش. چند سال پیش فوت کرد. اگر زنده بود که من اینجا نمی اومدم.

آقای دکتر: اینجوری که شما از اون تعریف می کنید، حتما می تونه از اون دنیا هم مریض های این دنیا رو معالجه کنه. از مامان بزرگ شما بعید نیست.

خانم نارنجی: نخیر اینجوری نمیشه. به این سادگی ها نیست. اول باید شوهرم رو بکشم، بره اون دنیا پیش مامان بزرگ تا معالجه بشه. ولی می ترسم نتونه برگرده. اگه نتونست برگرده چکار کنم؟ ... چطوره  شما رو بفرستم اون دنیا از مامان بزرگ یاد بگیرید. بعد برگردید اینجا آدمها رو درمان کنید.

آقای دکتر:  دست  شما درد نکنه خانم! شوخی شوخی دارید ما رو به دیار آخرت می فرستید. لطفا تا کار دست ما ندادید زحمت رو کم کنید. مساله داره کم کم جنایی می شه.

خانم نارنجی: یعنی بعد از اینهمه دردسر و معطلی، حالا دست خالی برگردم؟ پس معالجه شوهرم چی شد؟

آقای دکتر: خانم شوهر شما هیچ مشکلی نداره! هیچ چیزش نیست! فکر نمی کنم نیاز به دوا و دکتر و مامان بزرگ درمانی هم داشته باشه. اصلا میدونید چیه؟ شوهر شما تازه عاقل شده! لطفا بفرمایید بیرون.


Hamid

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

Hamid


نویسندگان
Hamid

.......زندگی حمبوس است .......نرم و چابک به خود می پیچد....... ...........دور میگیرد و بی وقفه تکاپو دارد.......... ..........مومنتم دارد........ .............با همه خاموشی سینه اش پر جوش است.............. .................گر نچرخد حمبوس، می میرد................ ...................دست مگذار بر دست................. ...............دست تو............. ضامن گردش این حمبوس است..........................

آرشیو من
امرداد ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
آبان ٩۳
اردیبهشت ٩۳
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠
بهمن ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
آبان ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
اسفند ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥


لینک دوستان
  ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
لینک های روزانه
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0