My Life


خانواده نارنجی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                   چُس فیل اتمی

 

خانم نارنجی : خفه خون بگیرید آخه.....سرسام گرفتم از دست شما .....زله بگیری بچه ....الو خواهر جون ببخشید چی داشتم می گفتم .....مگه حواس واسه آدم میذارن این بروجک ها ... مرسی....مرسی .....این جند وقته همش دلواپس شما ها هستم .....نمیدونی چند بار زنگ زدم، اما اصلأ خط نمیده. گفتم نکنه با دنیا قطع رابطه شده، مامان جون کجاست؟ ترو خدا تنهاش نذارین ها !...این گاوچرونهای آمریکایی هم که دست بردار نیستند تا جنگ اتمی راه نندازند نمی تمرگند سرجاشون!!.... این مامان حیوونی هم که تحمل سر و صدا های اتمی رو نداره. یادتون باشه اگه جنگ اتمی شد حتمأ جوشیدۀ شیرخشت بخورید همه اتم ها را خنثی می کنه. به مامان ولی دو برابر بدید. من این هفته شب جمعه شله زرد نذر کردم برای شماها که یه موقع آسیب اتمی نبینید. دیشب تا دیروقت بحث همین نذری بود، آخرش هم با نارنجی دعوام شد. فکر میکنه خیلی قلدره اما همونجور که گفتی بادش رو خالی کردم. میگه چرا بجای شله زرد، کله پاچه نذر نمی کنی. میبینی خواهر جون چه ایرادهایی میگیرن. آخه بگو مرد حسابی کسی کله پاچه نذر می کنه؟ این خوش غیرت جون به جونش بکنی هم آخرش سیرابی خوره .......کامی جون خوشگلم چطوره؟ ...تولدش مبارک......جای من یه ماچ قلنبه از اون لپاش بکن. شنیدم خیلی درس و مشقش خوبه.

 

_ مرسی خواهر جون. کامی هم همینجاست. سلام می رسونه. امشب همه دوستان و همکلاسی هاشو دعوت کرده واسه تولد. من هم سه روزه دارم پخت و پز می کنم. امسال که رفته کلاس دوم کارمون خیلی زیاد شده الان هم دارم چس فیل درست می کنم واسه بچه ها.

خانم معلمش میگه خیلی بچه با استعدادیه، خیلی باهوشه، یه نابغه است، هنوز معلم درس نداده همممممه رو بلده، فقط خیلی بازیگوشه و شیطونی می کنه. نه اینکه همه چیز براش ساده است، حوصله اش سر می ره. خانم معلم گفته بود باید بره یه کلاس بالا تر ولی من قبول نکردم. آخه می دونی هفته قبل توی دیکته صفر گرفته بود. همه رو بلده هاااااااااا ولی حواسش رو به کلاس نمی ده. همش می خواد مسأله های سخت سخت حل کنه، شیطون هم رفته توی جلدش میگه می خوام دانشمند اتمی بشم. بسکه من خوشم میاد از این اتم بازی ها!! اینهم شانس ما ترو خدا!! نمی دونم کدوم گور به گور شده ای تخم لق اتم رو تو دهن ابنها شکسته، من که اصلا راضی نیستم. بهش میگم مامان جون قربونت برم اگه می خوای پولدار بشی باید دکتر زنان بشی، بد می گم خواهر؟ از اون بهتر کاری پیدا میشه؟ مگر اینکه بره مثل خیلی ها اسکناس تقلبی چاپ کنه. من که میگم کامی باید دکتر زنان بشه. خودت بهتر می دونی خواهر خانمهای بیچاره همیشه مریضند. هر روز یه جایی شون درد می کنه. اینجا رو درست می کنن اونجاشون خراب میشه. سرشون رو دوا می کنن ، دمشون درد میگیره. واسه من هم خوب میشه. دیگه دکتر دم دست دارم.

 

خانم نارنجی : راست می گی خواهر جون من هم از این اتم و هسته و لولو بازی بدم میاد. معلومه که دکتر زنان بهتره. هم پولش خوبه هم اسم و رسم داره. راستی باید بهش بگی جراحی پلاستیک هم یاد بگیره. این روز ها خیلی تو بورسه، همه خانم ها فکر ریخت و قیافه خودشون هستند. همه جور خرجی می کنن که یه ریزه خوشگل تر بشن. مخصوصا اونجاها طرفهای شما تا بخواهی آدمهای کج و کوله هست. همشون هم زور میزنن ملکه زیبایی بشن.

 

_ اوا خواهر چی می گی؟ کج و کوله چیه؟!! همه دنیا میگن چشم و دماغ ایرونی تکه!! همه دنیا کشته و مرده خانم های ایرونی هستند که !!!

 

_ خواهر جون منظورم شهرستانی هاست. تو چرا فقط خودت رو می بینی؟ همه که مثل شماها خوشگل و خوش تراش نیستند، تازه خوشگل ها هم میرن زیر تیغ جراحی.

 

_ راستی تا یادم نرفته برات تعریف کنم. این آقای حاج مراد چند روز پیش خونه ما مهمون بود. از قضا کامی جون بهش گفت که می خواد دانشمند اتمی بشه، میدونی حاجی چی گفت؟.. باورت نمی شه...میگفت درس و سواد هیچ فایده ای نداره فقط باد می اندازه تو کله آدم، مغز آدم رو خراب می کنه. می گفت هر چه آدم بیسواد تر باشه شانس بیشتری داره، ترقی اش هم بهتره، حاج مراد که یادت نرفته. اون موقع که شما ایرون بودید مغازه جگر فروشی داشت. حالا شده مدیر اجرایی نمی دونم چی چی. همه هم صداش می زنند آقای مهندس.....آره می گفت اون بالا بالایی های سازمان شون از همه بیسواد ترند. نه ماشااله خیلی خودش باسواده، مردیکه جگرکی خل و چل ! ....

میگه آدم بیسواد راهش بازتره، اگر یه خورده زرنگی داشته باشه می تونه رئیس جمهور و پرزیدنت هم بشه. خلاصه داشت بچه ما رو از راه بدر می کرد. حالا نمی تونن ببینن این کامی ما میخواد دانشمند اتمی و دکتر زنان بشه!!........

 

_ وای خواهر جون این صداها چیه میاد از اونجا؟ !... خدا مرگم بده انگار صدای تیر و تفنگ میاد ....آره صدای تیراندازیه.........بمیرم براتون تیراندازیه.......تیراندازی اتمی.......صدای تیراندازی اتمی میاد........مواظب باشید....... برید تو زیر زمین .....سنگر بگیرید، جنگ شده...... تیراندازی اتمی شده.........یا امام پانزدهم........ زودی برید تو زیر زمین......مامان یادتون نره..........زود باشید.........

 

_ چیزی نیست خواهر، تیر اندازی کدومه؟ جنگ چیه؟ صدای ترق و تروق از آشپزخونه بود. نترس هیچی نیست، جنگ نشده.

 

_ راست میگی؟ مطمئنی؟ پس چی شده؟ این صدای چی بود؟

 

_...... هیچی...... چس فیل بود.....ترکید.

Hamid

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

Hamid


نویسندگان
Hamid

.......زندگی حمبوس است .......نرم و چابک به خود می پیچد....... ...........دور میگیرد و بی وقفه تکاپو دارد.......... ..........مومنتم دارد........ .............با همه خاموشی سینه اش پر جوش است.............. .................گر نچرخد حمبوس، می میرد................ ...................دست مگذار بر دست................. ...............دست تو............. ضامن گردش این حمبوس است..........................

آرشیو من
امرداد ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
آبان ٩۳
اردیبهشت ٩۳
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠
بهمن ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
آبان ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
اسفند ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥


لینک دوستان
  ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
لینک های روزانه
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0