My Life


خانواده نارنجی

                                            ........قطعنامه قورمه سبزی............ 

 

 

دو تا بود. دو تا نبود

آقای نارنجی بود

خانم نارنجی هم اونطرف نشسته بود

دیگه هیچکسی نبود.

صدایی نمی اومد

همه جا ساکت بود

رادیو خاموش بود

نفس ها حبس شده بود

حرف زدن ممنوع بود.

 

++++

 

خانم نارنجی صورتش سرخ شده بود

دیگه نارنجی نبود

رنگ قرمز شده بود

بشکهء باروت بود

می خواست منفجر بشه

فتیله اش خاموش بود.

زیر لب نق می زد و لباشو گاز میگرفت

برای یک ضد حملهء سریع

حاضر و آماده بود

سر جاش نشسته یود.

++++

آقای نارنجی رگهای گردنش بیرون زده بود

چشاش باریک شده بود

ابروهاش پایین بود

دماغش یکوری بود

سر جا بند نمیشد

دعواهاشو کرده بود

هر چه می خواست گفته بود

دیگه فحش ادبی بلد نبود.

سرشو می خواست به دیوار بزنه

اما آخر خودشو کنار کشید

دیوارهای خونه پنبه ای نبود.

با خودش دعوا داشت

غبغبش پر باد بود

اما راستش یه ریزه ناز شده بود.

 

++++

++++

 

آقای نارنجی خواب درهم دیده بود

توی خواب

کیک زرد زعفرانی خورده بود

وقتی که بیدار شد

صورتش رو هم نشست

دیگه عقبر شده بود

با کسی صلح نمی کرد

شیپور جنگ رو دمید

جنگ سوم جهانی شده بود

تو جیبش هسته زردآلو بود

دنیا رو می خواست با هسته قورت بده

ژست احمدی نژاد گرفته بود.

 

++++

++++

 

اما حالا دیگه وقت جنگ سرد رسیده بود

جنگ هسته ای و شیمیایی هم گذشته بود

شکم نارنجی قار و قور می کرد

وقت خوردن نهار رسیده بود

خانم نارنجی وقت رو خوب شناخته بود

جای قطعنامه 598 خالی بود

توی فکرش پلیتیک سوار می کرد

غذا رو آماده کرد

میز رو خوشگل چیده بود

هوای خونه پر از بوی قورمه سبزی بود

آقای نارنجی ضعف دل گرفته بود

دیگه طاقتی براش نمونده بود

بیتابی میکرد، زوارش در رفته بود.

 

++++

++++

 

رفت نشست رو صندلی

کنار دیس پلو

اما اول روش نشد

بکشه اونو جلو

شکم خراب شده بد جوری رسوا شده بود.

خانم زبل باشی طرفو شناخته بود

قاشق حلوا رو کرد تو دهنش

تو گوشش قطعنامه خوند

 598 دیگه امضاء شده بود.


Hamid

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

Hamid


نویسندگان
Hamid

.......زندگی حمبوس است .......نرم و چابک به خود می پیچد....... ...........دور میگیرد و بی وقفه تکاپو دارد.......... ..........مومنتم دارد........ .............با همه خاموشی سینه اش پر جوش است.............. .................گر نچرخد حمبوس، می میرد................ ...................دست مگذار بر دست................. ...............دست تو............. ضامن گردش این حمبوس است..........................

آرشیو من
امرداد ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
آبان ٩۳
اردیبهشت ٩۳
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠
بهمن ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
آبان ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آبان ۸٧
امرداد ۸٧
اسفند ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥


لینک دوستان
  ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
لینک های روزانه
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0